چشمهایش را که به سختی باز می کند تا قبل از خروجم از خانه چند دقیقه ای را با من سر کند .... وقتی موذیانه و زیر پوستی از اینکه به باشگاه نرسیده ام خوشحال می شود و لبخندهای عمیق می زند.... وقتی با اینکه همیشه به منضبط بودن تشویقم می کرده اما اصرار می کند بیشتر در خانه بمانم و حالا اصلا مگر چه می شود کمی دیر برسم؟و هزاران موقعیت خنده دار دیگر....

دلم برایش می تپد که با این همه جذبه و اهن و تولوپ کودکی است سخت محتاج آغوش که دلبستگی هایش را پنهان می کند تا کم نیاورد....

/ 0 نظر / 27 بازدید